تناقض اپوزیسیون مرکزگرا در نگاه به مبارزه برای آزادی
با تشدید تنشها و جنگ در منطقه و همزمان عمیقتر شدن بحرانهای ساختاری جمهوری اسلامی، بحث درباره سناریوهای احتمالی تحولات سیاسی در ایران بار دیگر به یکی از محورهای اصلی گفتوگوهای سیاسی تبدیل شده است. در این میان، مسئله نقش نیروهای سازمانیافته اپوزیسیون، بهویژه نیروهای پیشمرگ احزاب کوردستان ایران، دوباره مورد توجه قرار گرفته است. در برخی تحلیلها حتی از احتمال فعالتر شدن این نیروها و گشایش جبههای از غرب ایران در صورت بروز تحولاتی جدی در ساختار قدرت سخن گفته میشود. همین بحثها واکنشهایی متفاوت در میان نیروهای اپوزیسیون برانگیخته و در عین حال تناقضی مهم در گفتمان بخشی از اپوزیسیون مرکزگرا را آشکار کرده است.
پیشمرگههای کوردستان تنها یک نیروی نظامی نیستند؛ آنان بخشی از تاریخ مبارزه سیاسی مردم کوردستان برای آزادی، عدالت اجتماعی و حقوق برابر در ایران به شمار میروند. طی دهههای گذشته هزاران مبارز کورد در این مسیر جان باختهاند یا زندان، تبعید و سرکوب را تجربه کردهاند. از این رو در حافظه سیاسی جامعه کوردستان، پیشمرگ صرفاً یک نیروی مسلح نیست، بلکه نماد مقاومت در برابر استبداد و نماد تلاش برای دستیابی به آزادی و کرامت انسانی است.
با این حال، هرگاه بحث از نقشآفرینی احتمالی این نیروها در تحولات آینده ایران مطرح میشود، بخشی از اپوزیسیون مرکزگرا با نگرانی و سوءظن به آن واکنش نشان میدهد. در این نگاه، حضور یا فعالیت پیشمرگهها اغلب به عنوان خطری برای «تمامیت کشور» یا عاملی برای بیثباتی سیاسی معرفی میشود. چنین واکنشهایی در حالی مطرح میشود که همان جریانهای سیاسی در برابر مداخلات نظامی قدرتهای خارجی علیه جمهوری اسلامی موضعی به مراتب نرمتر اتخاذ میکنند و گاه حتی از آن به عنوان عاملی برای تضعیف رژیم استقبال میکنند.
این دوگانگی پرسشی اساسی را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد: چگونه ممکن است نیرویی که ریشه در جامعه خود دارد و دههها برای آزادی و عدالت مبارزه کرده است تهدید تلقی شود، اما مداخله قدرتهای خارجی که هر یک منافع ژئوپولیتیکی خود را دنبال میکنند، خطری جدی برای آینده ایران محسوب نشود؟
پاسخ این تناقض را باید در تداوم نگاه مرکزگرایانه در سیاست ایران جستوجو کرد؛ نگاهی که مسئله ملیتها را نه به عنوان بخشی از مسئله دموکراسی، بلکه به عنوان مسئلهای امنیتی میبیند. در چنین چارچوبی، هرگونه سازمانیابی سیاسی و اجتماعی ملیتهای غیر فارس با سوءظن مواجه میشود، حتی زمانی که این سازمانیابی در جهت مشارکت دموکراتیک در آینده کشور تعریف شده باشد.
در حالی که تجربههای منطقهای در سالهای اخیر نشان دادهاند که مشارکت فعال ملیتها میتواند به شکلگیری ساختارهای سیاسی دموکراتیکتر کمک کند. در اقلیم کوردستان عراق، با وجود همه چالشها و محدودیتها، تجربهای از حکومت منطقهای و مشارکت سیاسی شکل گرفته است که در مقایسه با بسیاری از کشورهای منطقه قابل توجه است. در شمال و شرق سوریه نیز تجربهای متفاوت از اداره دموکراتیک و همزیستی ملیتها و اقوام گوناگون شکل گرفته است که در آن کوردها، عربها و دیگر گروههای قومی و مذهبی در چارچوب ساختارهایی مشترک در اداره امور مشارکت دارند.
این تجربهها نشان میدهند که سازمانیابی سیاسی و اجتماعی ملیتها الزاماً به بیثباتی یا تجزیه منجر نمیشود. برعکس، در بسیاری موارد میتواند زمینهساز شکلگیری ساختارهای سیاسی مشارکتیتر و دموکراتیکتر باشد؛ ساختارهایی که در آنها توزیع قدرت و مشارکت واقعی شهروندان نقش تعیینکنندهای در ثبات و توسعه سیاسی دارد.
ایران کشوری چندملیتی است و آینده دموکراتیک آن تنها در صورتی میتواند تضمین شود که همه ملتها و مناطق آن در ساختار سیاسی و اقتصادی کشور مشارکت واقعی داشته باشند. هر پروژه سیاسی که بخواهد مسئله ملیتها را نادیده بگیرد یا آن را صرفاً به مسئلهای امنیتی تقلیل دهد، نه تنها قادر به حل بحرانهای عمیق ایران نخواهد بود، بلکه میتواند به بازتولید همان چرخههای تاریخی استبداد، بیاعتمادی و تمرکز قدرت منجر شود.
از این رو اگر اپوزیسیون ایران به دنبال گذار واقعی از جمهوری اسلامی است، ناگزیر باید از نگاههای انحصارگرایانه و مرکزگرایانه فاصله بگیرد و به سوی شکل دادن به پروژهای سیاسی و فراگیر حرکت کند؛ پروژهای که در آن مشارکت سیاسی و اقتصادی کوردها و دیگر ملیتهای ایران نه به عنوان تهدید، بلکه به عنوان بخشی از راهحل برای ساختن آیندهای آزادتر و عادلانهتر برای همه مردم ایران در نظر گرفته شود.
در چنین افقی، پیشمرگههای کوردستان نه نماد تهدید، بلکه بخشی از تاریخ مبارزه برای آزادی در ایران هستند؛ تاریخی که بدون به رسمیت شناختن آن، سخن گفتن از آیندهای دموکراتیک و برابر برای ایران دشوار خواهد بود.
بهروز ملکشاە

